X
تبلیغات
رایتل
نقدی برکتاب انسان وجهان - به قلم آقای ابوالفضل قربانیان  چاپ
تاریخ : شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1386

 

به قلم آقای ابوالفضل قربانیان :

 

سایت دیــدگاه مـــا:

 

http://www.abolfazl-gr.blogfa.com

 

 نقدی  برکتاب  انسان  وجهان

 

نقادی عملی است که انسانها  را از نظر فکری شکوفا  می نماید 

 

 ما نیز دراین   مقوله  می خواهیم  نظرمان را در مورد   کتاب انسان  وجهان 

 

بیان  کنیم  ، جناب آقای  اجلی  انسان شریف و متفکری هستند  ولی

 

 از آنجائیکه  انسانها  آری از اشتباه  نیستند  از جمله خود بنده  ،

 

نقادی خودم را جهت  قضاوت  سایر متفکرین  ارئه  میکنم تا نقایص 

 

 خودم  نیز برطرف گردد

 

در صفحه  26 همین  کتاب   اشاره کرده اند که بشر  نه از نوع  حیوان است

 

 و نه از نوع  انسان  ودلیل آورده اند که تمایلاتی را داریم  که آن تمایلات را

 

نه حیوان و انسان داراست  مثلا جاه طلبی و مقام پرستی و زیبادوستی و غیره  ...

 

 

نقد :  اولا  وجه تمایز بین حیوان  و انسان  عقل  است  یعنی انسان موجودی

 

  است تمام خصوصیات حیوان را داراست  و به علاوه از نیروی بنام عقل

 

 هم  برخوردار می باشد  واگر  فاقد عقل باشد حیوان است 

 

 ثانیا  قرآن می فرماید  انسانی که عقلش را بکار نیندازد  مانند حیوانات است

 

 بلکه  پاینتر از آنها  ، و می بینیم از اینجا هم  بشر استخراج 

 

 نمیشود  ثالثا  خصائصی  را که به بشر نسبت داده اند  می بینیم

 

 تنها متعلق به بشر نیستند  بلکه خداوند یکی از آن خصلتهای اشاره رفته

 

 را دارد  ( یحب  الجمال =زیبا دوستی  ) و مقام و جاه طلبی را

 

هم حیوانی چون  شیر  دارد .

 

 پس محودی بعنوان بشر بین حیوان و انسان  نداریم 

 

 و در قرآن که از بشر نامبرده شده منظور اینکه 

 

 جنس پیامبر ملائکه  نیست بلکه از نوع خود شماست

 

در صفحه  28  اشاره به چگونگی  پیدایش تمایلات  کرده 

 

 و استنادش را به  سخن مولانا نموده است .

 

و معتقد است تمام موجودات می توانند به انسانیت برسند

 

آنجا که مولانا می فرمایند  از جمادی مردم نامی شدم  الا آخر .........

 

نقد: اشتباهی که اکثر متفکرین  من جمله ایشان  شده اند اینکه 

 

 در تفسیر  این ابیات را به بیراهه  رفته اند

 

فکر کرده اند که  هر نوعی  از انواع  تبدیل به نوع بالاتر از خود  میشوند 

 

 مثلا جسم تبدیل به نامی و نامی به حیوان و حیوان  به انسان  ، 

 

 در صورتیکه  اگر دقت  کنیم  می بینیم در هستی مراتبی است ،

 

 که تقسیم کرده اند به  مراتب  جسمانی و نباتی و حیوانی و انسانی  ،

 

 وهر موجودی در خلقت خودش ساختاری دارد و نمی تواند از

 

 ساختار خود تجاوز نماید  ،

 

 ولی شروع   حرکت  هر موجودی  از مرتبه پائین است به سوی بالا 

 

 موجودی که به عنوان سنگ خلق  شده در همان مرتبه سنگی خود

 

  باقی میماند  و موجودی که  ساختارش یعنی در نهادش قوه نامیه  است  

 

 دو پله از این مراتب را طی می نماید ، و همینطور می بینیم 

 

انسان اولیهاش نطفه است  یعنی جسم است  ولی در نهادش 

 

هم نباتیت  است و حیوانیت است و هم  انسانیت و برای شکوفا کردن

 

 نهادهایش  این مراتب را به ترتیب پشت سر می گذارد  ،

 

 و هیچ عقلی هم نطفه انسان را با نطفه حیوان در مرتبه نطفه بودن

 

 برابر  نمی داند  .

 

 و جالبست مولانا  در این ابیات به خودش اشاره دارد

 

و می گوید از جمادی مردم نامی شدم  یعنی خودش  را مورد خطاب قرار می دهند

 

 و به عبارتی دیگر در آن مرحله جمادی هم  نیز من هستم

 

ودر مرتبه  نباتی و حیوانی هم همینطور .

 

در صفحه 73  موضوعی تحت عنوان حکم توجیه شرعی  می نویسد  

 

 اسلام  تنها  مکتبی است که موضوعی به نام توجیه شرعی  را در میان

 

احکام خود طرح وآن را تجویز  می کند 

 

 و مثالی می آورد اینکه  کسی می خواهد  در ماه مبارک رمضان

 

 روزه اش را بخورد   بهتر است چند کیلومتری 

 

 از  از وطن خود خارج شود تا  توجیه گردد که مثلا مسافر است 

 

تا روزه اش را  آسوده  بخورد  ، چون در نظر اسلام  این  فرق  

 

 دارد با کسی که همینطوری روزه اش را میخورد 

 

نقد :  یکی  از مسائلی که عقل به هیج  وجه آن را قبول نمی کند  

 

 توجیه است  .  و چیزی را که عقل قبول  نکند شرع  نیز قبول نمی کند  

 

 چونکه عقل = با شرع  است  و شرع  همان عقل  است  ، و توجیه را 

 

شرع نیاورده بلکه ساخته و پرداخته  سود جویان  است ،   

 

هیچ عقلی  چنین اعمالی را قبول نمی کند  و آنچه که اسلام را  نا کارآمد کرده 

 

 و به آن  ضربه زده همین  توجیه گری هاست

 

در صفحه  87  سوال کرده اند   منظور از قلب  چیست  در پاسخ  گفته اند 

 

منظور این قلب صنوبری  نیست ،بلکه منظور حقیقت قلب است که در

 

سینه  حس می کنیم  بعد ادامه می دهند  منظور از قلب  حقیقتی  است

 

 که در  میان همه مردم  مصطلح است 

 

 و در شعر های عاشقانه یا بحث های ذوقی به طور فراوان  مطرح است

 

نقد :    گویم  ای کاش ایشان  در این مورد یا به قرآن  تکیه میکردند

 

و یا به فلاسفه   تا حق  مطلب را ادا می شد  

 

در صورتیکه در سوره  حج  آیه  46   قلب را همان عقل  معرفی می کند 

 

 متاسفانه ذوقیان را  قلوب غیر عقل می دانند و از بکار بردن عقل

 

 در مراتب مختلف واهمه دارند  در صورتیکه درهمین  ایه میفرماید 

 

" فتکون  لهم قلوب یعقلون بها  " قلب را همان عقل معرفی می کند  

 

و در سوره اعراف  آیه  179  میفرماید " قلوب لا یفقهون بها "  

 

 

 تفقح  کردن  همان کار عقل کردن است  که در اینجا هم  قلب همان  عقل است   ،

 

در صفحه  104  :   در مورد قالب  مثالی  مینویسد  انسان 

 

همچنانکه با ابزارهای  مادی میتواند  اجسام ر درک نمایند 

 

 با قالب مثالی نیز  میتواند

 

نقد : البته ما منکر قلب  برزخی نیستیم  و لی در این کتاب به  صورت

 

 ابهام  بیان  شده است  همچنانکه  در مورد ابزار دنیوی  به آنها اشاره کرده اند

 

 و می بایستی اینجا هم ابزارهای قالب مثالی را  بیان میکردند 

 

در صورتی که این کار را نکرده اند و به ابهام  گوئی بسنده نموده اند

 

در صفحه  138  مینویسند   جالب است  که قرآن  چهارده  قرن پیش از

 

ابصار  استفاده کرده  است .

 

نقد :   اینکه جالبیت ندارد   زیرا  پیام آور  واضع لغت نبودند 

 

همین  کلمات در میان مردم  آن زمان مورد استفاده می شد و الا مردم 

 

 گفته های او را نمی فهمیدند  و قبول نمی کردند 

 

در صفحه  165 در مورد   راز زیارت قبور می نویسد  قلب برزخی  او

 

 به آنجا  ختم نمی شود  جسم برزخی در همه جا هست ولی نسبت به

 

محل دفن  جسم توجه خاصی دارد واگر بخواهیم پیامی  به عالم  برزخ 

 

منتقل  کنیم  از کنار قبر  بهتر و آسانتر  منتقل میشود

 

نقد :  ایشان خودشان معتقد هستند قالب برزخی  از جنس ماده نیست 

 

 و اگر چیزی که ماده ندارد  برای او زمان  و مکان معنی ندارد  

 

این هم یکی از حرفهای عوامانه است  در زندگی دنیوی مردم  به

 

آن طریق عمل می کنند  و آن اینکه شما دیده اید  زمانی مردم  به

 

پیش  شخصیت  معنوی  می روند بعنوان تبرک از او چیزی را مطلبند

 

 یا مثلا می گویند به این حبه قند دعائی بخوان تا بعنوان تبرک  مصرف کنیم  ، 

 

چون اینها عوام  هستند  و انتقال نیروی معنوی آن شخص را  خارج از ماده

 

 نمی توانند  درک  کنند به این خاطر آن را سوار ماده می کنند  و مورد مصرف

 

 قرار می دهند در صورتیکه  همین شخص معنوی اراده نمود

 

و طرف مقابل قابلیت داشت  انجام میشود  نویسنده محترم این مقوله نیز دچار

 

عوام زندگی در این موضوع شده است

 

والله  یقول الحق  و هو یهدی السبیل

 

به قلم آقای ابوالفضل قربانیان :

 

سایت دیــدگاه مـــا:

 

http://www.abolfazl-gr.blogfa.com