X
تبلیغات
رایتل
ایکاش ...سروده ای از فرزانه شیدا  چاپ
تاریخ : جمعه 10 خرداد‌ماه سال 1387

درصدای باران یا صدای باد

در خش خش برگها تا کاغذی رها در هوا

در صدای رود یا نوای موج

در چهچهه مرغ های بهاری

یا در همهمه هائی کوچه وخیابان

آنچه همه در پی آنیم صدای زندگیست

مانده ام با کدامین نوا ...در کدامین صدا

وتا کجا میشود دلخوش بود

مانده ام در کشاکش بودن

دلم را در کدامین خرابه پنهان کنم

تا درناله های پر طپش قلبم

ازپا نیافتم

و باز بشنوم نوای زندگی را

که دوراست از صدای دل

دورتر ازمن و حتی بودنم

!!!

بر جای مانده ام....فرو رفته در خویش

مانده در سکوتی دردآور ...بسته لب ... در آروزی سخن

چگونه تاب آورم زیستن را

!!!

آه ..غم هرروز چون پیچکی در دلم می پیچد

نفس تنگ میشود...بیقراری دلم را لرزان میکند

بی تاب میشوم

و میخواهم در صدای باد ....در صدائی از زندگی

خود را فراموش کنم ...

تو چه میدانی چقدر سخت است

در دور دست آه کشیدن

و بی هیچ رسیدنی راه پوئیدن

وباز هیچ...هیچ ...هیچ

!!!!

ایکاش اینگونه نبود

!!!

ف.شیدا جمعه، 14 اردیبهشت، 1386