X
تبلیغات
رایتل
سکوت -سروده ی فرزانه شیدا  چاپ
تاریخ : دوشنبه 9 آذر‌ماه سال 1388

___ نقاشی زندگی ___


....مداد سرخ امیدم .....

هنوزهم در پشت دیوار سکوت ...

گلهای رنگین آرزویم را ....نقاشی میکند ...

حتی اگر در سیاهی ِاتاق ِساکت ِ‌« بودن » 

چراغ را شکسته باشی وپرده ای کشیده  ....

بر روح ودل ...و حتی پنجره ام را...

تنگاتنگ هم کشیده ،

دنیایم  را نیز ، خاموش کنی ...

از خورشید ِهستی بخش ِزندگی آدمی!

...

افسوس اما  ، که مداد سیاه،حماقتهای تو، 

سپیدی دل و روح وافکار مرا ،  توان سیاه کردنی

 ندارد...


بسیار کوچک است مداد تو...

بسیار زیاد است وسعت قلب من!...


شاید میشد نادیده گرفت ،صدا را 

 وقتی که  میگفتی : هیس !.ساکت باش!

شاید میشد... بی تفاوت بود.... ترانه را ...

وقتی به دوباره :هیس ! را شنیدم و...  

گفتی :همسایه میشنود ،...من نیز میخواهم

 «آسوده »بخوابم درسکوت!


شاید میشود گذشت از حریر سفید ،

و شال سیاه وکلفت را  ...هدیه گرفت ...

اما چگونه فریادی را ،خاموش میکنی ،

‌که در درون وجدان خفته تو ،

روزی سرداده خواهد شد ،اگر وجدانی باشد!

....

..چگونه صدای پرنده را خاموش میکنی ،

وقتی طبیعت پرنده ، 

آواز خوان درخت توست؟ 

چگونه با کفن سفید ،به آن دنیا میروی ،

وقتی پرده های سیاه زندگیت 

کشیده بود بر همه ی هستی زندگی ؟!

چگونه هدیه ی  وجودت را ، با روح سیاه خود 

نزد خداوند ...باز پس میدهی ...

وقتی که او ...

بزرگترین رهنمای شادی وعشق وزیبائی ....

ناراضی ست ...!

.... من؟ ....

... باشد « من» ...

... سکوت میکنم....!!!

سکوت .....!!! در صدای زن !



فرزانه شیدادر دوشنبه 9 آذر 1388 - 12:00